حافظ
به سعی خود نتوان برد ره به گوهر مقصود
خیال بود که این کار بی حواله بر آید
و اگر به سعی خود بود باید به از این بودیم مگر نه؟
علی زینلی
به سعی خود نتوان برد ره به گوهر مقصود
خیال بود که این کار بی حواله بر آید
و اگر به سعی خود بود باید به از این بودیم مگر نه؟
سکه دو رو دارد که شبیه هم نیستند هر دو رو از آن سکه است اما این رو با آن رو متفاوت است...
گاهی وقتی مشکلات از در و دیوار می بارد ناگهان باخبر می شوی بهترین مکان را آن جا معرفی کرده اند .یک آقا معلمی!!بود که همیشه دیر به مدرسه می رفت صبح ها زیر لحافش میخوابید و سر برون نمی آورد و ساعت 8قدم را رنجه می فرمود برای آموزش.و پنج شنبه ها هم همیشه برای ولایتش بار سفر می بست و می رفت اما یه کارایی هم می کرد بلد بود که اشترش را کجا و چطوری بخواباند برای همین هم مرتب معلم نمونه میشد و دیگر معلم ها مدام برایش دست میزدند و دهان باز می کردند و هورا می کشیدند ...یه آقا معلم دیگه ای هم بود که چند شغله بود معلم بود و آن دو کار دیگر هم داشت !(کدام کار؟)چون نمی رسید کارهای آسان معلمی!را به عهده میگرفت مثلا چیز دیگری را درس میداد یا یه روز میرفت و یک روز نمی رفت یا ....از قضا اون هم معلم نمونه شد و در ان کارها نیز نمونه شد.
پایان.گلستان / باب از سر اجبار نوشتن در مورد پاره ای مسایل.
پی نوشت:1وقتی بعضی ها نمونه می شوند و تو میدانی نمونه نیستند و حتی می دانی علیه معیارهای نمونه شدن هستند ممکن است ناراحت شوی یا ممکن است فقط یک آدامس بجوی و بعد از خوب جویده شدن آن رو تف کنی به بیرون(بیرون از دهان)
2اسم معلم تو نوشته های بالا بود اما در مورد چیز دیگه ای میخواستم بنویسم وسط نوشته پشیمان شدم و کلماتم را که شورش میکردندسرکوب کردند.
مرد1:بدشانسي بود اما به يه ضد حمله گل مي خوره.
مرد2:اگه صفر صفر بشه به نفع بارسلونه.
تلوزيون:حالا توپ رو مي ده به مسي
مرد1:رضايي قراره تو بارسلون بازي كنه
مرد2:فردا دعوت عروسي هستيم
مرد1:اين چقدر موهاش بلنده!
مرد2:اگه گل بشه او ...اوه
مرد1:ماشینت چیکار کردی؟
مرد2:فروختم..
مرد دیگر:..............................................
استقبال مهمانان از شهر بندر خمير نسبت به سال گذشته رشد چشمگيري داشت در ده روز اول سال 4420 نفر روز و 1003 خانوار با 3772نفر همراه در مجموع 843 كلاس درس اسكان داده شدند.ستاد اسكان اداره آموزش و پرورش بندر خمير با استفاده از حد اكثر ظرفيت هاي موجود در آموزش و پرورش به خدمات رساني مسافران نوروزي پرداختند بيش از 90درصد مسافران اسكان يافته فرهنگي بودند كه از وضعيت موجود راضي بودندبازديد بازرسان و مسئولين وزراتخانه و داخلي نيز عملكرد اين ستاد را رضايت بخش نشان داده است .18مدرسه از گروه ب در تمام تعطيلات نوروز بطور شبانه روزي در اختيار مهمانان و مسافران نوروز قرار داده شد. سرگرداني مسافران در جزيره قشم و كيش و همينطور ساعتها انتظار براي عبور از مسير دريايي و صف هاي طولاني موجب خستگي مسافران شده بود علاوه بر اين گراني و افزايش قيمت ها نسبت به سال گذشته از گلايه هاي مسافران بود.هجوم مسافران در روزهاي 29 اسفند و همينطور مشكلات جوي و بدي وضعيت هوا در روز اول سال موجب نگراني بسياري از مسافران شده بود كه در جاهاي مختلف با مشكل كمبود مكان براي اسكان مواجه بودند..
چه خوب شد تمام شد سال 90 سال بد سال اشك سال اندوهان بسيار
سال نو مبارك.
ملاصدرا گفته است:
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟
......
اما حکایت من و درد من تنها تو می دانستی که چیست
تنها تو می فهمیدی و می دانستیم که نمی شود این درد را گفت
تنها تو که دیگر حالا نیستی
و من که نمی دانم در کدام روی سکه
دنبال وزنی برای خودم هستم دنبال رویایی که دیگر حتی به یادش نمی آورم
دنبال باران ها و پروانه هایی که در دور دست ها تماشا کردیم
آن کندوی عسلی که در باران زنبورهایش را آب برد
آن زمستان ها چه سرد بود یادت هست؟
بخاری و نفت و بخار کتری
در کوچک چوبی اتاق
که سرما از پاشنه می کندش و من تو در کنج خانه
به روزهای گرمی فکر می کردیم که خواهد آمد که خواهد آمد
خدای ما بزرگتر از نان و آب بود
حالا تو نیستی اما دیگر نمی خواهم خدا مهربان باشد دیگر نمی خواهم
برای دستهای مادر و مادربزرگ دوا بفرستد
حالا خودم خدا شده ام خودم شادی ها و غم ها را می آفرینم حالا خودم ...
......
......................
................................
........................................
................................................
..........................................................
..........................................................................
.............................................................................................
...............................................................................................................
...................................................................................................................................
عاشقانه ای بنویس برای من که گم شده ام برای من که از یاد برده ام ...همه چیز را آری همه چیز را از یاد برده ام حتی قیافه ی خود را در آینه دیگر نمی شناسم .یادش بخیر فصل هایی بود بهاری بود با شکوفه ها و درختان با عطر لیمو . پروانه ها را به یادم بیاور وقتی باران می بارید خیس شده زیر سنگها تماشا می کردیم .زمستان و برگ ها و بادها و کوچه های خاکی با دیوارهای کوتاه سنگی یادش بخیر...
چقدر دلتنگم دلتنگ آن روزهای بهتر .با نوک انگشتانت می شکنم این روزها ! میتوانی من بی وزن را فوت کنی تا عمق شب های تنهایی .
عاشقانه ای بگو از خیابان های بی باران این شهر شهری بی هوشیار و مست" در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه " از شب که همیشه شب است از برف اندوهی که سر باز ایستادن ندارد از بادهای بی هنگام .بگو این سوراخ بزرگ روی سینه ام جای آن قلب سرخی است که کنار آن بارانهای شبانه جا گذاشته ام در چاله ای سیاه پر از گل در دره ای عمیق پر از سیلاب.
پراز حرفم .خیلی بیشتر از آن روزها .اما دیگر نه مداد خوش رنگ و کاغذ های روبرو وسوسه ام می کند و نه صفحه کلید ورایانه..نمیدانم جای این حرف ها کجاست کدام گوش باید بشنوند روی کدام کاغذ باید نوشته شوند هر چه باشد دل من دیگر خیلی پر است.حرفی بزن از آن بهاری گذشته از آن لبخندهای دور از دل سر به زیرت ...
نگرانی ها
یک:گاهی وقت ها آنقدر مطلب برای نوشتن وجود دارد که می مانی از کدام بنویسی .تعداد زیاد سوژه ها اتفاقا باعث می شوند که چیزی ننویسی .نوشتن یا ننوشتن مسئله این است.چند وقت پیش برای کاری به جزیره قشم رفتم از اسکله بندر پل با قایق نفری هزارتومان گرفتند و در همان روز موقع برگشت نفری دوهزار و پانصد تومان!و جالب تر اینکه در بازار قیمت ها از مغازه ای به مغازه دیگر متفاوت بود و کالاهایی با چندین مارک به قیمت اصل فروخته می شد!یکی از همراهان ما برای خرید یک کت وارد مغازه ای شد و پس از انتخاب کت دلخواه قیمت از سوی فروشنده 65هزار تومان اعلام شد .اما مشخص شد که فروشنده که حالا شیک پوش و متفاوت بود یکی از دانش اموزان من بوده است..بعد از چند هفته به مدرسه آمدن و بیهوده دیدن امور آموزشی روی به تجارت و بازار آورده و ...از کارش راضی بود و کت 65هزارتومانی را38هزارتومان به ما داد.ما دراین مغازه خریدهای دیگری با یک سوم قیمت مقطوع!انجام دادیم.بقول خودش اینقدر تخفیف دادن یعنی سود کم!!!
دو :دیش ها و دوش ها!
اقدامات نیروی انتظامی در مورد ماهواره ها بالاخره به رویدر رسید و بسیاری از مردمان دیش بر دوش از پشت بام ها به پایین آمدند ...در شهر رویدر امتحان کردن هر نوع آنتن از سیماران و غیره برای کانال یابی شفاف جواب نمی دهد و همچنین گیرنده دیجیتال که سالها شاید طول بکشد برای استقرار شدن و خط دادن 16کانال!!بعد از تعطیل شدن بسیاری از وبلاگ ها و سایت های رویدر که اخبار رنگارنگی را درج می نمودند دیگر بسیاری از اخبار به گوش نمی رسد .و دوستانی که شب ها فیلم های مورد علاقه می دیدند یا از سایت ها بازدید می نمودند کلی بیکار شده اند.
سه:قاچاق
وقتی که ماشین سایپا ی آبی از میان گرد و خاک ها چون سراب پشت سر هم عبور میکردند با دو بشکه گازوییل ، دریا فقط منتظرشان بود و ماهیانی که از ریختن باریکه های گازوییل از شلنگ های سیاه می مردند.خالو حسن میگفت:خیلی ها کشته شدند اما اینجا شغل دیگری نیست مردم اینجا ناچارند هر بشکه حدود صدهزار تومان خرید می شود و 160هزار تومان فروخته می شود و این برایخانواده ی عیالواری چون او خوب بود.صدای زوزه ماشین ها در میان سکوت خانه های گلی و قیافه ای کودکی که پشت به دریا به غروب نگاه میکرد حس عجیبی بود..اما با این احساس های عجیب!چه می شود کردجز اینکه مثل آن همه اتفاق روزمره که از کنارش رد می شویم ...
خبرگزاری فارس: استاندار هرمزگان گفت: هیچ یک از مدارس این استان نباید کمبود امکانات داشته باشد و همچنین دانشآموزان باید در بهترین شرایط ممکن مشغول به تحصیل باشند./نماینده عالی دولت در هرمزگان با اشاره به لزوم وجود پژوهش و فناوری در مدارس استان اذعان داشت: در مدارس باید پژوهش و تحقیق صورت گیرد و آن را به دانش آموزان نیز آموزش دهند تا بتوان به این قشر جامعه به عنوان یک پژوهشگر نگاه کرد.
نظام آموزشی(آموزش و پرورش) -علیرغم مشکلات زیادی که دارد - تنها مرجع جهت آموزش و پرورش استعدادهای دانش آموزان این منطقه است .منطقه ای که در آن کتابخانه عمومی ،آموزشگاه های فرهنگی و هنری و امکاناتی از این قبیل یا وجود ندارد یا محدود و منحصر به جاهای خاصی است .در این میان مسایل زیر قابل تامل و نیازمند پیگیری بیش تری است :
عدم استفاده از روش های نوین تدریس که علاوه بر بی تجربگی دبیر در این وادی، مدرسه نیز، امکانات کافی در اختیار ندارد برای اینکه نام فن آوری یا هوشمند سازی در مدرسه ای به میان بیاید حداقل باید مدرسه به یک سالن و سیستم مناسب دسترسی داشته باشد که متاسفانه این امکان وجود ندارد.
تدریس نامرتبط دبیران که اغلب باعث بی مسئولیتی دبیر و بی انگیزه گی دانش آموز می گردد.دبیرانی هستند که با اینکه رشته ی تحصیلی آنها مورد نیاز است اما بنا به دلایلی در پست هایی ؟مشغول به فعالیت می شوند که نه تخصص آنهاست و نه تجربه کافی دارند شما فرض کنید دبیر ادبیات به دلیل کمبود دبیر زبان ،انگلیسی را تدریس کند چون دبیر زبان در همان مدرسه یا همجوار معاون پرورشی است!طبیعتا نه دبیر ادبیات و نه معاون پرورشی نمی توانند در این زمینه فعالیت مناسبی ارئه دهند.و یا اینکه معلم آموزش ابتدایی کارشناش فن آوری مدرسه ای شود و یک نیروی تازه استخدام شده بدون هیچگونه سابقه ای پایه اول ابتدایی را تدریس کند.
کاهش فعالیت گروهی دبیران در شکل گروههای آموزشی :برای هر درس یک سرگروه آموزشی با ساعتی اندک تعیین گردیده است قطعا جلسات گروهی و ارائه راهکار و تجربه های دیگر دبیران می تواند راهگشا در زمینه آموزشی آن درس باشد که متاسفانه دبیران چندان علاقه و توجهی به این نشست ها نمی دهند .
کاهش جلسه اولیا و مربیان:جلسه انجمن اولیا با دبیران مدرسه می تواند به امر آموزش کمک مستقیم و غیر قابل انکاری کند و نیازمند این است که تصمیماتی اتخاذ شود که این جلسات مفید و پربارتر شود.
علاوه بر این موارد مسایل رفت و آمد دانش آموزان روستایی مسئله حادی است که گاه با جان دانش آموز ارتباط پیدا می کند .در این حوالی دانش آموزان دخترانه یک مدرسه راهنمایی مسیری حدود 6کیلومتر را باید تا مدرسه پیاده بروند این مسیر جاده ای بوده و غیر مسکونی است .ضمن اینکه بسیاری از دانش آموزان پسر ناچار با موتور سیکلت به تردد می پردازند که گاهی سه یا چهر نفری سوار بر موتور در جاده ای پر تردد خود را به مدرسه می رسانند .متاسفانه حادثه در کمین است و چنانکه چند روز پیش دانش آموزی در حین موتورسواری به قصد رسیدن به مدرسه جان خود را از دست داد...
راتی که مطابق خواسته ها نبوده یکی از علت هاست..
روند وبلاگ نویسی در شهر رویدر هر چند پس از اولین دسترسی به اینترنت سرعت چشمگیری داشته است اما بسیاری از وبلاگ ها به دلیل نداشتن هدفی مشخص و عدم اطلاع از از ادبیات سایبر ی دست به نوشته هایی بسیار سطحی و ابتدایی زدند که برای کاربران تنوعی نداشت.عموما وبلاگ نویس باید دست به قلم خوبی باشد و از قدرت تجزیه و تحلیل و آگاهی مناسبی برخوردار باشد از آنجایی که وبلاگ های رویدر تخصصی نبوده و هر کدام در زمینه ها اجتماعی مطلب می نویسند نیازمند درک صحیح و به نمایش گذاشتن قضاوتی عادلانه از جامعه است.پردازش به خبرها و اتفاقات روزمره یکی از نکاتی بوده که دست آویزی برای ارسال مطلب باشد اتفاقاتی که با تیتر های نادرست و توضیح های نامعلوم همراه بوده است و گاهی خواننده را دچار سر در گمی می کند. با این حال هجوم کاربران در دنیای مجازی و ایجاد وبلاگ دورانی تازه ای برای آموختن مطالب تازه و تبادل اطلاعات محسوب می شود.در میان وبلاگ های رویدر بسیاری از وبلاگ ها بصورت زنجیره ای و توسط افکاری شبیه به هم اداره می شد که با پیوند یکدیگر و تبادل اطلاعات با هم خواستار اتحاد مجازی بودند اما هرچه باشد افکار عمومی نسبت به فرایند فرهنگی ثابت نیست و هر اقدامی خواه بد یا خوب به زودی از اذهان پاک می شود و بنابر الزامات روز جدید واکنش ها نیز تغیر میکند
پی نوشت:
مطالب بالا چندی پیش نوشتم در مورد تعطیل شدن بعضی وبلاگها و سایتهای شهر رویدر اما دوستانی بر این برداشت کرده اند که پایان مربوط به این وبلاگ است ظاهرا تنها عنوان را دیده اند و به قضاوت پرداخته اند نظرات بسیار جالبی درج شده بود که در نوع خود (طلایی )!!!!است .
احتمالا آدم خوبی نبوده ام تا حالا
کسی هم چیزی نگفته است بجز چند تعریف ساده که راضی ام نمی کند
فکر میکنم شاید این روزها سیگار بکشم
تو آخرین نخی درر جیبی مچاله که بوی عجیب میدهد.
چه سرد شده است نگاه تونگاهی که روزی شعله می کشید به جانم.
کاش یک نخ سیگار برای روز مبادا در خانه بود!
این حرف تازه ای نیست اما
چیزی بهتر برای نوشتن ندارم ..
از دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده ای مسیح مادر، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
رنگ ها در رنگ ها دویده، ای مسیح مادر ، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد...
سلام ،غم نان است یا غم های دگر که گاهی آدمی را به سکوتی دراز وا می دارد در حالی که لبریزی از گفتن و کلمات هستی سکوت می کنی و عجیب تر این که این سکوت عادت می شود مثل پرنده ای خوشخوان که در قفس دیگر ،ملول است و صدایی ندارد.گاهی شک میکنم چیزهای که قبلا نوشته ام عقیده و افکار من باشد میان کلمات گذشته ام میگردم ترکیبی از من است با این حال امروز من دیگری هستم شاید جایی گم شد ه ام در سطری خاموش در کلمه ای بی مفهوم و در سیاهی جنگل من هیچ شاخه ای به سوی نور دیگر فریاد نمی کشد.با این حال تنها تو را بخاطر می آورم گویی تنها تو بوده ای و دیگر هیچ تنها تو دنیای مرا احاطه کرده بودی و دیگر با وجود تو من نیازی به آب و خاک و باد و..نداشتم نمی دانم حالا در کدامین ذرات معلق خودم را جستجو کنم دارم بسوی کمال میروم یا به ابدیتی که واژه در توصیفش می ماند..
چند و قتی است که با اینترنت لاکپشت وار همراه اول روزگار را سپری می کنم این اینترنت آنقدر کند است که دیگر کار نظام فیلترینگ را راحت کرده است چون وقتی شما برای باز کردن ایمیلتان ۳۰دقیقه اگر وقت بگذارید دیگر مجالی برای اینترنت گردی که هر کدام از صفحه های معادل همین وقت را می برد را ندارید.......................
پی نوشت1چند روز پیش یکی از همکاران اداری را دیدم که از یکی از همشهریان تعریف میکرد میگفت فلانی آدم خوبی است در هیچ کاری که مربوط به او نیست دخالت نمی کند صبحها سر ساعت حاضر است و سر ساعت خارج می شود ...از قضا من این همکار را می شناختم چون همشهری ام بود خودش کارمند آموزش و پرورش و خانمش نیز کارمند یکی از ادارات دولتی با حقوق مکفی!در ضمن در خانه مسکونی اداره نیز سکونت دارند و خانه ی ساخته شده و مجهز خویش را به اجاره داده اند و خلاصه از لحاظ معیشیتی و رفاهی چون ماشین و تفریحات تابستان و ...مشکلی نداشتند ...با خودم فکر کردم چرا همچین آدمی ادم خوبی نباشد؟!
پی نوشت 2مراسم روز خبرنگار در بندرخمیر برگزار شد و میزبان کارخانه سیمان بندرخمیر بود چون مراسم در ماه رمضان بود ما را برای افطار دعوت کردندقبل از اذان وقتی وارد رستوران شدم دیدم کل رستوران را بسیار بزرگ بود سفره چیده اند با انواع خوردنی ها!تعجب کردم که قراره چه کسانی در این مراسم شرکت کنند و مگه چقدر خبرنگار داریم .طبق گفته مسئول اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان فقط 5خبرنگار در شهرستان و مناطق فعالیت می کنند.پس از لحظاتی آدمهایی وارد شدند که من هیچ کدامشان نمی شناختم البته هر کدام آدمهای سر شناسی بودند رییس تمامی ادارات و بسیاری از کارمندان، نیروی انتظامی ،چهره های معروف شهر ،شهردار و بخشدار و فرماندار و...بعد از افطار و شام که شاهانه بود!همگی از جای برخاستند و رفتند!فقط همان 5خبرنگار ماندند که در اتاقی دیگر با حضور اما جمعه و فرماندار و مسئول اداره ارشاد به صحبت پرداختند و لوح تقدیر گرفتند در میان صحبتها فهمیدم که در واقع هیچکدام از ما خبرنگار نیستیم فقط...روز بعد به اداره فرهنگ و ارشاد مراجعه کردم و گفتم که اسم مرا از لیست خبرنگاران پاک کند به دفتر روزنامه نیز زنگ زدم.
پی نوشت3از بندرخمیر به طرف رویدر در حال حرکت بودیم در میان راه وقتی به روستای درگور رسیدیم موتور سواری نقش بر زمین شده بود گوشی تلفن موتور سوار وسط جاده افتاده بود و کامیونی از روی آن بلافاصله عبور کرده بود البته خودش خارج از جاده افتاده بود و علت تصادف نیز سرعت گیری غیر استاندارد بدون چراغ بود که بوسیله آسفالت ایجاد کرده بودند.و هر کس دیگری نیز اگر در شب خیال تردد در این مسیر بین المللی کند و ناشناس به جاده باشد قطعا منحرف خواهید شد.حالا عجیب این است که صدای کسی در نمی آید نه اداره راه نه رانندگان و نه شورا و اهالی محل ...بنا به گفته بعضی از اهالی این چندمین مورد بود که اتفاق افتاده است.حالا اگه خوانندگان این نوشته ها رویدری هستند خوب می دانند که در شهر رویدر نیز بسیاری از چاله ها شبانه سبز می شوند البته یک چاله عجیب نیز هست مثل درختان تم برکه که از آب گرفتند و هنوز سبزند این چاله همیشه بر سر راه راکبان سبز است و با بلوکی(احتمالا ساخت بلوک زنی رسا) محل آن را نمایان ساخته اند.محل دایمی این چاله جاده دهنو پایین قبل از چهار راه لوازم التحریر hpبه طرف کهور است(ادرس که متوجه شدید).!
پی نوشت 4چه می شود کرد اگر شما حوصله تان دارد از دست من سر می آید هنوز کلی حرف مانده هر دفعه یک پی نوشت بخوانید فرض کنید پست جدید است ..فرمانده انتظامی بوشهر در خبری اعلام کرده بود که مردم از ماموران جمع آوری ماهواره از در(درب) منازل با شیرینی و شربت پذیرایی کرده اند.در راستای این خبر باید به مردم شریف و از ماهواره بیزار رویدر نیز برسانیم باید شیرینی و شربتشان آماده کنند جهت پذیرایی...بهتر است خبر این فرمانده را باور کنیم زیرا اعلام تنفر از فرط منحط غرب و اظهار ندامت از خرید دستگاه ماهواره کاریست بسیار فرهنگی و مفید!همینطور که نویسنده محترم سایت رویدر اظهار تنفر از سایت فیس بوک کرده اند و در زیر این اسم مبتذل کلماتی فرهنگی چون قرآن،تبیان،حوزه علمیه ،پاسخگویی دینی و...قرار داده اند تا جوانان بسوی این سایتهای مفید رهنمود شوند باید به غیرت چنین نویسندگانی آفرین گفت!
پی نوشت 5 مدتی هست که رویدری ها در بهشت اینترنت دست و پا می زنند و از هر گلی اینترنتی شاخه ای به دامن می اندازند تا بوی خوشش چنان مستشان کند که هوش از کف برود چنان که گاهی در وبلاگ ها خبرهایی درج کنند که شاخ بر سر آدم بروید انتظار می رود این اینترنتیان همچنان در پی معرفی فرهنگ رویدر و صدور آن به اقصا نقاط عالم خاکی باشند چرا که بزرگترین پروژه فرهنگی رویدر یعنی ساخت فرهنگسرا با قوت تمام ادامه دارد با تکمیل فرهنگسرا و شروع بکار آن انتظار می رود رویدری ها بیش از پیش فرهنگی شود(نیازمند واکنش)

پیش نوشت:
در حال خواندن مطالب بعضی وبلاگ های رویدر بودم- در سایت محترم رویدر 25عدد!مرقوم شده است.البته اگر وبلاگ ها را باز کنید به بعضی ها دیگر، تا آخر عمر سر نمی زنید -که متوجه مطلب زیر در یکی از وبلاگ ها شدم:
این کدامین فصل عجیب
سال است که بادهای بی هنگام بوی غربت ترا به خانه می آورند و دل را خانه اندوه می
کنند عجیب است که چگونه من طاقت آورده ام مگر می شود؟سایه ها و آدمها و حیوانات را
می بینم اما نمی دانم بیدارم یا خواب .به اندازه یک وجب دست از من فاصله نداری
دستم را دراز کنم انگشتهایم دست هایت را
لمس می کند اما اینجا دستهای من خشک شده اند مثل همه درختانی که تو کاشته بودی مگر
همین ...دیگر به خودم اعتماد ندارم بگویم همین دیروز یا همین الان؟ نمی دانم کی
بودپشت این دیوارهای بلند من مرده ام یا زمان مرده است این هفت تیر بر شقیقه من
چقدر مگر می تواند شلیک کند این هزارمین بار است! اما نگاه تو هنوز در ذهن من است اصلا دارم ترا می بینم داری نفس می کشی راه
می روی...آه....چشمهای تو بود که آجر های این چند طبقه را صف داد و دستهای تو بود
که رسالت رساندن استکان چای را از میان تردیدهای چماق بدست عبور داد به سمت خستگی
من .چیزی را به یاد می آوری؟نه می دانم تو چیزی را به یاد نمی آوری " نه کودک
بازت میشناسد نه شب
چراکه
تو دیگر مُردهای.
نه صُلب سنگ بازت میشناسد
نه
اطلس سیاهی که در آن تجزیه میشوی.
حتا
خاطرهی خاموش تو نیز دیگر بازت نمیشناسد
چراکه
تو دیگر مُردهای.
چراکه تو دیگر مُردهای
همچون
تمامی مردهگان زمین.
همچون
همه آن مردهگان که فراموش میشوند
زیر
پشتهیی از آتشزنههای خاموش.
هیچکس بازت نمیشناسد، نه. اما من تو را میسرایم"
از زمان بدنیا آمدنمان قرنها می گذرد این کوههای بر شانه های کوچک ما ..خدا چه تقدیری رقم زد برایمان آیا او واقعا مهربان بود؟ تو خدا را به یاد می آوری بیاد بیاور چندین بار در زمان گرسنگی وقتی که تحقیر می شدیم شاید قدرت خدا بود که به ما توان می داد نمیریم اما من فکر می کنم چه فرقی میکرد اگر می مردیم ما جایی نداشتیم حتی آن کوهی که من دور از شهر بر بلندی هایش فریاد می کشیدم مال خدا بود و من چیزی را که خدا داده بود نمی خواستم....حالا چه اهمیتی دارد که بنویسیم ان روزها به چی فکر می کرد دیگر چیزی وجود ندارد که عوض بشود نمی دانم امشب دوباره رویاهایم بخواب می بینم رویاهای که زمان را به عقب می برد و تو بر میگردی من حرف کسی را باور نمی کنم کافیست امشب بخوابم .
مردی که شب به سلام آفتاب رفت...
نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه
به خاطر ساية بام كوچكش
به خاطر ترانه ئي
كوچك تر از دست هاي تو
نه به خاطر جنگل ها نه به خاطر دريا
به خاطر يك برگ
به خاطر يك قطره
روشن تر از چشم هاي تو
نه به خاطر ديوارها ـ به خاطر يك چپر
نه به خاطر همه انسان ها ـ
به خاطر نوزاد دشمنش شايد
نه به خاطر دنيا ـ به خاطر خانة تو
به خاطر يقين كوچكت
كه انسان دنيائي است
...........
به خاطر هر چيز كوچك هر چيز پاك بر خاك افتادند
به ياد آر
.......................
این شعر شاملو یاد آور خیلی چیزها برای من است یادآور سالهای تنهایی و کتاب و کلمات که تنها دوستان من بودند یادآور تمام شدن با مرگ و زنده شدن جاوید با در خاطر بودن!یادآور اینکه خیلی نام تو را نمی دانند اما به صد زبان راز تو در میان است ...یاد این جلمه :و با ياد شما و همه خوبان زندگي را به صورت ديگر ادامه مي دهم . بوسه هاي بيشمار براي همه ياران زندگي ام و...
چندی پیش روز شوراها بود .گروهی که با رای مردم به عنوان نماینده شهر شناخته می شوند و در بسیاری از جاهی برای مردم تصمیم گیری می کنند . اعضای شورای رویدر برای مردم چهر هایی شناخته شده هستند چهره هایی که عموما فرهنگی هستند و اگر نگوییم در همه مراسمات شهر در تعداد زیادی از آنها نقش داشته اند .با این همه کار شورا بر خیلی ها هنوز نامعلوم است و حیطه ی وظایف آنها به درستی مشخص نشده است...مردم کوچه و بازار توقع دارند شورا که به عنوان مرجع و مسئولین شهر نام برده می شوند در مقابل پدیده هایی همچون گرانی ،دزدی ،جاده کشی ،آب و برق و...خیلی چیزهای دیگر گام خوبی بردارند تا این مشکلات مانع از زندگی بهتر مردم نشود اما شورا از پس همه ی خواسته های مردم بر نمی آید چنان که گاهی مردم زبان به انتقاد آنها در مسایل کوچکی چون مسطح کردن کوچه ها و معابر و جلوگیری از گران فروشی که شورا از نظارت بر اجرای این امور ناتوان هستند می گشایند با این حال انتخابات و جلسات در میان اعضا شورا نشان می دهد که همچنان شور و اشتیاق درراس امور بودن در میان آنها رواج دارد و با تعیین اعضا به کارهای مختلف خواهان پیگیری بیشتر در این زمینه ها هستند.شوراها ترتیب مراسماتی نظیر جلسات دینی و مذهبی و تشویق مردم نسبت به شرکت در مراسمات ملی و مذهبی نظیر انتخابات را می دهند
پی نوشت....تمامی نوشته های این پست بدلیل ایراد در اینترنت پر سرعت شاتل از بین رفت و مطالب دوباره همرا با سرعت و غلط نوشته شد!
گویند:معركهگيري با پسر خود ماجرا ميكرد كه تو هيچ كاري نميكني و عمر در بطالت به سر ميبري. چند با تو بگويم كه معلق زدن بياموز، سگ ز چنبر جهانيدن و رسن بازي تعلم كن تا از عمر خود برخوردار شوي. اگر از من نميشنوي، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ريگ ايشان بياموزي و دانشمند شوي و تا زنده باشي در مذلت و فلاكت و ادربار بماني و يك جو از هيچ جا حاصل نتواني كرد.(عبید زاکانی)
اگر مدتی ننویسی دیگر برای نوشتن تردید بخرج می دهی که آیا این مطلب خوب است یا نه؟آیا سکوت کردن بهتر است یا نوشتن ...خوشبختانه ما دارای شاعران زیرک و ادبیات غنی ای هستیم که اگر مطلبی از آنها را کپی کنیم نه تنها چیزی از دریای آنها کم نگردد بلکه به ما و نوشته هایمان چیزی افزوده می گردد البته حکایت بالا را من اتفاقی کپی نکردم بلکه با غرض و قصد است که مردمان نادان فراوان در دور و برمان چنان زیاد شده اند که اگر کمتر از یک دقیقه به قیافه نامبارکشان خیره شوی حالت بهم می خورد...
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل فضل و دانشی همین گناهت بس
مدتی پیش فیلمی سینمایی از تلوزیون پخش میشد که آدمهای فضایی شهریی را تسخیر نموده بودند و دیگران را به شکل و احساس خود در می آوردند و مردم آنها را نمی دیدند تنها کسانی که عینک مخصوص داشتند می توانستند آنها را ببینند حال قصه ما همین است که این نادانان(بدتر از فضایی ها هستند)چنان در رفت و شدند که کسی نمی بیند لوح تقدیر می گیرند پشت تریبون می روند ریش می گذارند لباس عربی می پوشند و...اما کسی نمی بیند یا هم می بینند و سکوت می کنند که اگر خواهی رسوا نشوی و داد خود را بستانی باید مسخره باشی:
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی
یکی می گفت ننوشتن بهتر از اینگونه نوشتن است چرا که:
زحمت چه می کشی پی درمان ما طبیب ما به نمی شویم و تو بدنام می شوی
شاید بهتر باشد در قبال بعضی مسایل سرها به زیر باشد و سکوت کرد بقول قیصر امین پور:
دلی سر بلند و سری سر به زیر از این دست عمری بسر برده ایم.
شاید یکی از وزنه هایی که جوامع را با آن سبک و سنگین می کنند فرهنگ یک جامعه است فرهنگی که حاصل سالها و قرنها آداب و رسوم و باور مردمانی است که در آن سرزمین زیستهاند در این بین جوامع کهن تر بطور یقین دارای سابقه بیشتری هستند در مورد چیزی که ما آن را فرهنگ می دانیم .تفکیک فرهنگ خوب و بد کاریست که از بیگانگان با یک تمدن یا سرزمین بر نمی آید آن چیزی که بد است احتمالا فرهنگ نیست زیرا فرهنگ عادتی بوده است یا هست که اکثریت ساکنان یک منطقه از آن پیروی می کرده اند و برای بیشتر آنها خوشایند بوده است ...
مطلبی توسط یک آشنا برایم فرستاده شده بود به زبان طنز در مورد بعضی از آداب و رسوم مردم رویدر قسمتی از آن را بااندکی تلخیص واندکی افزوده!در زیر درج می گردد .قطعا آنچه در نوشته ها نویسنده مورد انتقاد قرار داده نمی توان به بسیاری از اشخاص و گروهها تعمیم داد اما جای تردیدی نیست که اینگونه حرکات و رفتارها در جامعه کوچک ما نمود چشمگیری دارد و گاهی موجب بروز مشکلاتی نیز می شود.
پی نوشت1:این مطالب توسط شخص دیگری نوشته شده است
پی نوشت2:هم بنده و هم نویسنده قصد هیچ گونه توهینی به کسی را نداشته ایم و نداریم
پی نوشت3:زبان نوشته ها طنز است.
خاطرات گاهانه ی اعتماد الرعیت
دمپایی شیخی!
آورده اند که به فلان کوهستان چشمه ای بود ودر کنار آن چشمه درختانی ودر نزدیکی آن درختان دهی که بدان رویدر گفتندی بسیاری از رجال و مردمان این دیار علاقه وافری به پوشیدن دمپایی شیخی دارندی و آن اینست که اول بار مردمانی از این خطه به دیار اعراب سفر کردندی و سوغاتی آنان شلوار پابلین و دمپایی شیخی و شیر گاوی بوده است .پس از آن پوشیدن دمپایی شیخی بر مردمان در همه احوال به صدق و رغبت و آرزو یا به اکراه و اضطرار واجب گردیدندی. آنانی که عاجز گردند از وجود دمپایی شیخی کسی آنان را چندان به حساب ادمیزاد نیاورندی چنان که شنودم در مراسمات عظیم و محافل بزرگ سرها بر پاهای کسان و جمال دمپایی ایشان خیره بودی که دوربین ها نیز این لحظه ها را ثبت بنمودندی.این است حکایت آن مردمان و دمپایی شیخی که بی آن در هیچ مجلسی نتوان رفت ودر هیج جمعی عیش بی آن میسر نشود .


آداب شهر....داری
و رویدر پس از طی مقامات و احوال بسیار تبدیل به شهر گردیدی و شهرداری برآن حکمرانی کردی چنان که گاه به روز کوچه ای را آسفالت کردی و به شب تمامی آثار کار را زدودی یا جایی را چاله ای عظیم کندی و چون بودجه و معاش شهرداری را توان خرید تابلو نبودی بلوک یا سنگی بزرگ را در کنار آن چاله قرار دادندی تا مردمان سواره و پیاده را از خطر سقوط در آن چاله ی ناگهان سبز شده حمایت کردندی!
ودیگر اقدامات آنان هموار نمودن مسیر آب است که از بعضی خانه های تغیر داده وبه روی بعضی دیگر از خانه ها شهر هموار نموده است چنان که بسیاری از مردمان از کوره آتش دل آهی بساختند و از فواره دیده آب بر رخسار جاری کردندی اما راه به جایی نبردندی که شهرداریان حکم خود را عین صواب دانستندی و عاری از سهو وغفلت،و خطا و زلت.

ادامه دارد...
این دل توست که نمی تواند از قفس تنگ سینه پر بزند به سمت خورشید.
آخرین برگ درختها فرو ریختند و تو هنوز تشنه ای هنوز در فکر هزار برگی که نیفتاده اند ..
کنار غروب و کوه قدم می زنی اما گل سرخ خشکیده شده است
و تو دیگر نمی توانی عطر ش را بنوشی..
کاش نگران نبودی
و کاش مثل دوستانت کمی نگران بیشتر نبودی
وکاش...
اما تو خودت راکشتی ...
جلسه ستاد اسکان مهمانان نوروزی در مکان بخشداری رویدر با حضور بخشدار و مدیران داخلی ادارات برگزار شد .در این جلسه محمد رضا اسدی بخشدار رویدر گفت:با آغاز سال نو و تحول در طبیعت ما نیز نیازمند یک تحول اساسی در وجود خویش هستیم بخشدار رویدر ضمن اعلام اینکه به گفته کارشناسان مهمانان نوروزی استان بیش تر از سالیان گذشته برآورد شده است افزود امیدواریم با نصب بنر و تهیه بروشور بتوانیم رویدر را به مسافران معرفی کرده و فضای مناسب برای تفریح و گردش آنان مهیا گردد.در این جلسه ادارات برق ،بهزیستی ،بهداشت،کمیته امداد،آموزش و پرورش مخابرات ،بانکها و شهرداری حضور داشتند که همگی آمادگی کامل خود را از مسایل نوروز 1390اعلام داشتند .


هشتمین کنگره سراسری شعر و قصه جوان کشور بدر فرهنگسرای طوبی بندرعباس به کار خود پایان داد:

((بيانيه هيأت داوران بخش شعر هشتمين کنگره سراسری شعر و قصه ي جوان ))
به نام خداوند جان آفرين
حكيم سخن از زبان آفرين
هشتمين جشنواره ي شعر و قصه جوان كشور در حالي به پايان می رسد كه پيشينه ي اين حركت فرهنگی مشترك، سال هاست استان هرمزگان و بندرعباس را به قطبي فرهنگي در عرصه ي شعر جوان كشور بدل ساخته است و همين امر مسئوليت متوليان را در اين خصوص، خطيرتر جلوه مي دهد. تلاش مسئولان، البته در جشنواره هاي متوالي همواره قابل رويت بوده است اما هيأت داوران پيشنهاد مي كند ضمن ايجاد دبيرخانه ی دائمي اين جشنواره در بندرعباس، كمك به انجمن هاي شعر در كنار برگزاري کنگره مورد عنايت مسئولان محترم قرار گيرد.
از سوي ديگر بايد به شاعران جوان توصيه كرد كه تمام حركت هاي حرفه اي فرد را معطوف به کنگره نكنند، گرچه چنين کنگره هایی جلوه هاي تلاش آنان را همواره پاس خواهد داشت.
هيأت داوران شاعران جوان را به درك شرايط خود و جامعه ي خود توصيه مي كند. خواندن، فهم تئوري هاي ادبي، اما بومي ماندن و اتصال به فرهنگ و ادبيات فارسي، كه زاد بوم ما اين خاك دامنگير است و فرهنگي كه قرن ها فخر جهان بوده است . ما در کشوری از شعر و شور و ترانه زندگی می کنیم و شنا در این همه شعر و شور به تقویت توانمندی فکری و زبانی ما نیازمند است.
اين هيأت از مديركل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي هرمزگان تشكر كرده و براي تمام مجريان اين كار بزرگ سلامت و توفيق آرزومند است.
بهزاد خواجات سيد محمد سجادي بهروز ياسمي
آراء هیات داوران هشتمین کنگره شعر و داستان جوان
مادر می گوید باید ما هم خدا را شکر کنیم چون خدا می توانست غضب کند و باران های بیشمارش کاری
کندکه مثل چند سال پیش خانه همسایه مان بخوابیم و بچه ی همسایه مان کتاب های مرا دور بریزد و من هی فکر کنم که چرا خانه گلی ما فرو ریخت و خانه ی همسایه مان را چه کسی ایزوگام کرده است.
هی فکر کنم که به یادم بیاد آن یک نفر دختر که خیلی سال پیش به من لبخند زد چه قیاقه ای داشت؟
و هیچ یادم نیاید و حالا مرتب دارم فکر کنم که این چندمین بار است که تصمیم گرفته ام به این چیزها فکر نکنم ولیمگر می شود همش تقصیر آن آقایان و این خانمهاست که روبروی من دارند قدم می زنند می روند و
می ایند می روند و میآیند....

برای بچه های کوچه های تنگ ،تفنگ
یعنی دو انگشت چسپیده به هم ، دنگ دنگ
...
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رودان با همکاری ا نجمن شعر و ادب برگزار می نماید .
جشنواره استانی شعر فجر
شرایط ارسال آثار :
1- جشنواره در تمام بخشها ی شعر کلاسیک و شعر آزاد ( سپید و نیمایی) ویژه فجر و انقلاب برگزار خواهد شد ./
2- آثار باید به صورت تایپ شده وبرروی کاغذ A4 ارسال شود
3- شاعران می توانند حداکثر 3 اثر به همراه مشخصات فردی و نشانی کامل یک قطعه عکس 4×3 به دبیرخانه ارسال نمایند
4- از ارسال اشعار که در سایر جشنواره ها شرکت داده شده خود داری شود
5- برای شرکت در جشنواره محدویت سنی وجود ندارد
6- مهلت ارسال آثار به دبیر خانه جشنواره 10/11/89 می باشد
تاریخ برگزاری جشنواره 20/11/89
به منتخبان جو ایزی اهداء می گردد ./
مکان برگزاری جشنواره : مجتمع فرهنگی و هنری شیخ طوسی
نشانی کامل دبیر خانه جشنواره : شهرستان رودان مجتمع اداری – اداره فرهنگ وارشاد اسلامی
پست الکترونیکی : roudanfarhang@yahoo.com
تلفن : 076642223193 – نمابر : 07664221960