تبليغاتX
یادداشت هایی برای خودم
علی زینلی
شب شعر برگزار شد ....این روزهای حتما اگه به وبلاگهای رویدر سر زده باشید  متوجه می شوید که دوستان برای بیان مقصود از شعر ونثر وکلمه استفاده های زیادی می برند .هرچند کارهای خوبی از لحاظ ساختار ومحتوا در میان اثار وجود دارد اما همگان ناشناسند .تیر ماه سال 86 بالاخره با مراجعه های پیاپی به اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان مجوز فعالیت انجمن شعر وادب بخش رویدر صادر شد این انجمن ابتدا در مکان مدرسه شهید باهنر به صورت هفته ای یک جلسه بر گزار می شد وحدو پانزده عضو ثابت داشت .اما به دلایلی چندان دوام نیاورد وجلسات پراکنده ان ادامه داشت تا اینکه مکان کانون فرهنگی هنری الغدیر دهنو انتخاب شد .چون کانون زیر نظر مستقیم اداره کل ارشاد بود وهمچنین محدودیتی برای برای برگزاری جلسات ایجاد نمی کرد  انجمن راحت تر می توانست نشستهایش را برگزار کند ...اما شب شعر ها محتاج هزینه ای برای برگزار شدن هستد.وهمینطور علاقه مندانی که به بهتر برگزار شدن آن واطلاع رسانی همکاری کنند .شب شعر یا د یار به مناسبت سالگرد ارتحال امام (ره)قرار بر این بود در 13 خرداد برگزار شود اما به دلیل تداخل با شب شعری که از طرف اداره کل ارشاد استان اتفاق افتاد شاعران نتوانستند به رویدر بیایند وما مراسم را در 14 خرداد برگزار کردیم .وهمین باعث حضور کم رنگ دوستان در مراسم بود .اما شاید اینها بهانه ای باشد برای رشد استعدادهای نهفته ادبی جوانان رویدر که بدون شک کم نیستند .کماکان جلسات انجمن ادبی در مکان کانون برگذار می شود وبر انیم با برنامه هایی بهتر  به اهداف خود دست پیدا کنیم .دوستانی که مایل به همکاری هستند می توانند با مراجعه با به کانون وعضویت در انجمن مارا یاری دهید


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 13:12  توسط علی زینلی | 

شب شعر

یادیار

به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)
 
با حضور شاعران مطرح استان
زمان:13خرداد 88ساعت 21

مکان دبیرستان نجمیه (شهیدباهر)رویدر

علاقه مندان میتوانند جهت کسب اطلاعات بیشتر
 
 وشرکت در شعر خوانی

به کانون فرهنگی هنری الغدیر رویدر مراجعه نمایند

07633283776----09179579453

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 13:32  توسط علی زینلی | 

انگار این روزها حالم خوب خوب است

همین الان

یک فوج کبوتر سفید از این حوالی گذشت

ومن دست تکان دادم

برای لبخند پرنده غمگین قفسم

همین روزها آزاد می شود!

رادیو گوش می کنم

صبح زود بیدار می شوم

واصلا برایم مهم نیست

کی پنج شنبه از راه می رسد

نه

این روزها حالم خوب خوب است

انگار عوض شده ام

اما

تو

این حرفها را باور می کنی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:57  توسط علی زینلی | 

غروب یک روز ابری

مه بر فراز کوه

در ادامه مطلب بقیه  عکسها را ببینید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:29  توسط علی زینلی | 

به جای حرف هایی که این چند روز نگفتم!

عکس:شکار کبک-کوه شب رویدر

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 20:24  توسط علی زینلی | 

                                     عکس:  گل انار -رویدر

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 10:31  توسط علی زینلی | 

آغازی دیگر

دیگر زمان زیادی به فرا رسیدن سال نو نمانده است .ما همیشه شاهد عوض شدن زمان بوده ایم روزها تبدیل به هفته ها شدند هفته ها ماه ها را ساختند وماه ها سالهای عمر مارا.اما لحظه تحوی سال چیزی دیگریست فرقی نمی کند کنار سفره هفت سین باشیم یانه صدای توپ سال نو بشنویم یانه یا حتی جست خیز ماهی کوچک تنگ هم لازم نیست که  دل ما را تکان بدهد آنچه مارا حرکت می دهد چیزی در درون ماست صدایی که از دالان های خواب وغفلت ما می گذرد وتکانمان می دهد تکانی شدیدتر از زلزله .این ماییم اری خودمان هستیم آیا چیزی در ما عوض شده آیا با این سال نو ما هم نو می شویم وهزار اما وآیا که در درونمان پیدا شده اند .الان که دارم که این مطالب می نویسم  اتفاقها وماجراهای گذشته چون پرده  سینما در جلو چشمانم به نمایش در آمده اند لحظاتی که غم واندوهش بر شادی هایش می چربد .اما یک چیزی همواره در تمام دوران زندگیم همراهم بوده وهست وآن امید است در سخت ترین شرایط زندگی ناراضی شدم اما ناامید نه .حتی در لحظاتی که دیگر احساس میکردم توان بر خاستن از جایم  ندارم .تنها امیدوار ماندم هر چند تحقق نیافته خواسته هایم اما می دانم تا هنگامی که برای رسیدن تلاش کنم زنده هستم وهمین زندگی من است.

سال دارد عوض می شود ومن می خواهم هر آنچه بغض ونفرت درسینه دارم تحویل دهم وآرامش ولبخند وشادی را نگه دارم در قلبی که تنها متعلق به خودم نیست .قلبی که دیگر همه چیز در آن هست وهیچ کم وکسری ندارد دوستی ها ودشمنی ها؟ودنیایی از نگفته ها که زیر لایه ای از زمان خوابیده اند تنها کافیست باد بوزد وبرگ درخت نارنج خانه بیفتد تا دیگر دل سر جای خودش نباشد تنها کافیست باران ببارد وبوی کاهگل بپیچد وچهره مادر ودستهای مادر که تمام زندگی ام را بدل کرده است به قصه ای سرشار از عشق که مفهومی دیگر نباید برای عشق جستجو کرد .باری این پرده ذهن من که روزهای آخر سال را یکی یکی به نمایش می گذارد زندگی من است چه خاطره انگیز وطلایی وچه درد وزخم وخاکستر همه وهمه اینها منم .می خواهم سالی نور را آغاز کنم ودیگر آخر سال ۳۶۵حسرت را نکشانم به دنبال ...

عید باستانی نوروز یاد آور شکوه وبزرگی ایران سربلند رابه همه دوستانم  تبریگ می گوییم.لحظاتتان پیروز وشاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:1  توسط علی زینلی | 

همایش تجلیل از فعالان مسجد بندرعباس ۲۳ اسفند

 

این همایش در مسجد ناصری بندرعباس بعد از نماز مغرب وعشا بر گزار شد.در این مراسم همایون امیرزاده مدیر کل فرهنگ وارشاد هرمزگان -موسوی  مسئول دبیرخانه کانونهای استان -امام جمعه بندعباس-ارباب سلیمانی مشاوروزیر فرهنگ وارشاد وهمچنین مدیر کانون های کشور وجمعی از مدیران کانونهای استان واعضا حضور داشتند .در این جلسه مراسم تودیع ومعارفه مسئول دبیرخانه استان نیز اعلام شد موسوی بعد از یک سال وهشت ماه تلاش در این عرصه جای خود را به حاج آقا پهلوانی داد.موسوی در ابتدای برنامه ضمن بیان عملکردهای خود موفقیت خود مرهون تلاش همه دوایر دولتی وخصوصی استان دانست وی همچنین از اعتبارات ویژه ای که استاندار برای کار های فرهنگی در نظر گرفته بود تشکر کرد این اعتبار در سال ۸۶ مبلغ ۱۶۴ملیون تومان بوده است که صرف تجهیز کانونهای استان گردیده است .توزیع سی هزار کتاب کمک درسی ،چهل هزار جلد کتاب دینی وتاریخی،برگزاری کلاسهای چهره به چهره ،توزیع سیصد هزار جلد قرآن،طرح خانه های نور و...را از دیگر عملکردها دانست

همایون امیرزاده نیز در سخنان خود گفت:شاید زمانی پیش از این نام هرمزگان تجارت وکالا را به یادمان می آورد اما امروز شاهد شکوفایی وبه اوج رسیدن استعدادهای فرهنگی وهنری جوانان  این مرز وبوم نیز هستیم هنر وفرهنگی که می تواند در کشور حرفی برای گفتن داشته باشد .وی اقدامات پیشرو ی استاندار روشن فکر وسفرهای رییس جمهور را موجب این دانست که بروز توانمندی ها مشاهده شود وشاید اگر این اتفاقات نبود استان کمتر مورد توجه مرکز نشینان قرار می گرفت.وی همچنین از بودجه اختصصاص یافته به امور مساجد استان توسط استاندار خبر داد که این مبلغ ۳۰۰ملیون تومان است .امیرزاده افزود:من افتخار میکنم وقتی به صفحه کانون های مساجد می رسم با تامل ودقت بیشتر کار کردیم وآنچه در توان داشتیم انجام دادیم وی این تلاشهارا موجب این خواند که استان از درجه سه فرهنگی به درجه یک فرهنگی رشد کرده است ....

امام جمعه بندرعباس نیز با توجه به اینکه رییس جمهور در استان حضور داشت در جمع حاضر شده ومسجد را سنگری دانس که نیاز مند سربازانی روشن فکر وآگاه اسن سربازانی که ارزشهای اسلام را سر لوحه قرار می دهند در پایان سلیمانی ضمن تبریک سالروز تاسیس کانونهای مساجد پهلوانی را به عنوان مسئول جدید کانونهای استان اعلام کرد

گزارش را در ادامه مطلب ببینید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 17:26  توسط علی زینلی | 

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید

از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید

 

اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید

پس دست بر دلم مگذارید وبگذرید

 

تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود

چون ابری از سراب ببارید و بگذرید

 

پنهان در آستین شما برق خنجر است

دستی از آستین به در آرید و بگذرید

 

ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم

ما را به دست دل بسپارید و بگذرید

 

با آبروی آب ، چه باک از غبار باد !

نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید

 

                                                          "قیصر"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 14:18  توسط علی زینلی | 
 

عکس کوه رویدر

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 18:20  توسط علی زینلی | 

بدون شک پرورش ضرورتی اجتناب ناپذیر در مدارس است وامکان صرف نظر کردن از آن به منزله نادیده انگاشتن تعلیم آموزشی واخلاقی دانش آموزان است .بدیهی است در کنار آموزش ایجاد روحیه نشاط وبالندگی اجتماعی وپرورش قریحه واستعدادهای ذاتی واکتسابی دانش آموزان در شرایطی سالم می تواند مفید باشد وتاثیر بسزایی در تکمیل شخصیت دانش آموزان ایجاد شود .اما آنچه موجب ناکار آمد بودن وعدم موفقیت نیروها در این عرصه می باشد عواملی چند است که راه را سد می کند وانگیزه ی مربیان به طور تاسف انگیزی کاهش می دهد .که به طور گزیده چند نکته در پایین قید می گردد

این عوامل هرچند شاید نتوان به کل نظام پرورشی کشور تعمیم داد اما بسیاری از مدارس  منطقه افت وکمکاری خود را این دلایل می دانند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:19  توسط علی زینلی | 

تو این پست شعری از  یکی از شاعران جوان مطرح کشور را می گذارم که قطعا نامش برای دوستداران شعر نامی اشناست غلامرضا طریقی با غزلهای زیبا ودلا نگیز ش براستی یکی از شاعران ماندگار خواهد بود .

چه آتشی ؟ که بر آنم بدون بیم گناه

تورا بغل کنم و ... لا اله الا الله !!

به حق مجسمه ای از قیامت است تنت

بهشت بهتر من ای جهنم دلخواه

چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنی

که شهر پر شود از بانگ یا رسول الله

اگر چه روز, همه زاهدند اما شب

چه اشکها که به یاد تو می رود در چاه

میان این همه شیطان تو چیستی !؟که شبی

هزار دین به فنا داده ای به نیم نگاه


 

اگرچه حافظ و سعدی مبلغش شده اند

هنوز برد تو قطعی ست در مقابل ماه

من آن ستاره ی دورم که می روم از یاد

اگر تو هم ننشانی مرا به روز سیاه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 14:45  توسط علی زینلی | 
این نوشته ها از روی اجبار وسر ناچاری در اینجا نوشتم ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:48  توسط علی زینلی | 

این چندمین قصه است که می گویی؟

 برگ می ریزد

 برف می آید

 وسوز سرما...

 کنار سرفه های در گلو مانده

 دنبال جایی  برای سر زمین آفتابی.

 قصه می گویی

 وکنار برفهایی که هیچ وقت نیامدند

.چقدر پیر می شوی!

 دوباره قصه بگو

کلاغ خسته هنوز روبروی پنجره

 دنبال خانه اش می گردد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:6  توسط علی زینلی | 

نامهربانی با یار مهربان

خواستم از نمایشگاه کوچک کتابی که با هزار مکافات! بر پا کردیم اطلاع رسانی کنم اما نمی دانم از کجا شروع

کنم .در این چندروز که گاها از صبح تا شامگاه در مکان نمایشگاه حاضر بودم چیزهایی جالب ونایابی دیدم که

شاید زبده ترین جامعه شناسان نیز نتوانند برای آن دلیلی اجتماعی بیاورند هرچند نیازی به شرح آنان نیست

 وهمه اینها نکته هایی پیش افتاده است که همگان با آن درگیرند اما فکر می کنم آدمی چون خودم اگر

نمایشگاه کتابی بر پا شد لااقل بی تفاوت از کنارش نمی گذرم ودست کم نگاهی به عنوان ها می اندازم. ...بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 23:36  توسط علی زینلی | 

نمایشگاه کتاب

 

۱۲ بهمن الی ۲۳ بهمن

روبروی سالن ورزشی رویدر

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:36  توسط علی زینلی | 

((کلمات و کلمات اینها تمام دارایی منند

برای آنان که عاشق شعرند دربدری ها و زجر چیزی اجتناب ناپذیر است

ومیان کلمات وسنگهاو ذهنی فرار که به هیچ قانع نمی شود درونشان

چنان خراش می خورد  که گویی از تبار ونژادی دیگرند.هرچند  شاعر بدون

این آشتفگی می میرد وباید مردمک چشمانش در مقابل هر اتفاقی کوچک

آشتفته شود اما گاهی شاید آرزو کند کاش اینگونه نبود ومانند هزاران عابر

زندگی لبخند را واشک را به اختیار داشتند.


اما همچنان کنار این تنهایی بزرگ دوباره تکرار می کنم که تا تو هستی

وخدا دلم تنها نیست....بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:54  توسط علی زینلی | 

شب شعر

 

یار مهربان

 

زمان:یکشنبه 26آبان ساعت 18

مکان:مسجد امام جعفر صادق(ع)

کانون فرهنگی هنری الغدیر

منتظر حضور سبزتان هستیم

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 13:6  توسط علی زینلی | 

بر می گردم

زیر چترهای بی باران قبیله تان

من وتو

راه دوری نمی روم

از خیابانهای این شهر

سرازیر بشوم

کنار پنج شنبه بازار شعر

چشم در چشمم بدوز ی

می توانی مرا سر بکشی

با عطر چای دم نکشیده

عصرها  ی بی حوصلگی.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:34  توسط علی زینلی | 

می شناسمت!

به خودت اعتماد نکن

بند کفشت را محکم تر ببند

وکنار این روزهای معمولی

برای هیچ پرنده ای دست تکان نده.

نه !....

این شعر  هشدار نیست ،صدا نیست،کلمات نیست

این شعر تنها قسمتی دست نخورده از من است

که فردا عوض خواهد شد...

چترت را  به  دوش بگیر

در میان آوازاین  دریا

باران خواهد گرفت...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 20:52  توسط علی زینلی | 

از خصلت  آدمی وفا کم شده است

از عاطفه ها رنگ صفا کم شده است

از چشم تو صد چشمه دعا می جوشید

درلحن قنوتمان دعا کم شده است

مرد ولب چاه وشکوه تا فردا صبح

از سینه صدای ناله ها  کم شده است

از قصه پر پیچ وخم زندگی ام

یک چیز شبیه ماجرا کم شده است

پیراهن مشکی ام به من می خندد

از بغض محرمم عزا کم شده است

انسانیت فقط به جسم است نه روح

چون در دل تو رنگ خدا کم شده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:27  توسط علی زینلی | 

ای خدا من از در خواست می نمایم بنام مبارکت ای خدا...

اللهم انی اسئلک باسمک یا الله...

شب قدر شبی که اراده ی الهی مقدر می کند تقدیر ها را...شب بیداری ودعا.

ای بخشنده ای مهربان ای کریم ای پایدارای بزرگ ای دیرینه ای دانا ای بردبار ای با حکمت منزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد فریاد رهایی ده ما را از آتش...

وتکرار صداها ناله ها وبرق اشک ها در نور کم مسجد ،پیر وجوان وکودک همه دارند تو را صدا می زنند خدایا به راستی کسی از رحمت تو ناامید نیست ...اما من ...خدایا من پشت این ستونم مرا می بینی؟ از شرمندگی توان چشم دوختن به بالا ندارم به اندازه ی نفسهایی که کشیده ام احساس گناه می کنم ..چقدر ضعیفم بی تو خدایا حتی توان پلک زدن هم ندارم ...

خدایا با این بغض های در گلو واندوه های بزرگ در سینه چگونه بی تو باشم .

ای شنوده صداها ای دانای پنهانی ها تو می دانی آنچه در من است شعله های آتش عظیم که درونم را نمی سوزاند می بینی چگونه تاب بیاورم چرا نور ایمان تو دلم را تسکین نمی دهد .از هر طرف که می روم چیزی جز وحشت نیست ورا ه مقصود را نمی یابم تنهایی وجهل.. آیا گمراه شده ام؟

ای کسیکه خوار گشته همه چیز در برابر شوکتش خوار گشته ام در برابر چیزهایی بسیار کوچکتر از تو در میان نقش ورنگ زندگی دویده ام ونفس بریده ..به کجا خواهم رسید پر از ابرهای بی باران مرا بباران شاید دردهایی که در من زاده شد هاند رهایم کنند جنونی که خونم جریان دارد وبی قرارم می کند خدایا من امشب آرامش می خواهم...

خدایا با این واژه ها بی شک چیزی جز شکوه نخواهم نوشت

خدایا چون مورچه ای کوچک در میان شنزارهای زندگی در تقلا یم

خدایا در این شب قدر دعا نمی کنم حرف نمی زنم اشک نمی ریزم تنها یک جمله نگاهم کن پشت این ستون مسجد ...

خدایا من بنده توام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 18:56  توسط علی زینلی | 

ما زندگي امان را گم كرديم

ميان روزنامه ها وكلمات

وحالا از این کتابخانه به آن کتابخانه ...

چيزي عوض نمي شود

لباس سربازي ات را بپوش

بوي عرقت را به خانه بياور

كنار تخت خواب قديمي چرت بزن

اين  انفجارها هر روز در سرم رخ مي دهد

امشب خواب خوبي نخواهم داشت

براي گريه نكرده ام بايد شعري

جديد بنويسم

شايد  این پنج شنبه روز اول آن هفته

باران بگيرد...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:3  توسط علی زینلی | 

 

...........

             ..........

                         .............

نمی دانم چرا اما مدتیست دست ودلم به نوشتن نمی رود .دفترچه یاداشتم ومدادم را هم  نمی دانم کجا گم کرد ه ام گاهی  به قول معروف سوژه هایی داغ آنقدر فراوانند که احساس می کنم برای چندین روز می توان خودم را سرگرم کنم اما آن یاس فلسفی!مگر می گذارد که دلم در پی مضمون خط یار باشد ...

هرجا که به دور وبرم نگاه میکنم می بینم که دنیا چون دفتری نوشته شده است  

وهر طور که بخواهی می توانی مطلب اقتباس کنی...

اما.......

1-ابر نیامد وزار برسر سبزه نگریست وسبزه زاری تماشه گه ما نشد که نشد روزگاری بی باران را می گذرانیم وخشکسالی وغبار چهره شهر را پوشانده

دیگر آبی نیست که بابا بدهد ومادران با ده لیتری وبیست لیتری در صف اب صبورانه ایستاده اند..وبابا بیچاره نان هم ندارد که بدهد .

2-ابرهایی سیاه آسمان را پوشانده اند وتکه های آن  به اشکال مختلفی در آمده اند وگویی می خواهند سرهای عجیب خود را به گوش زمین نزدیک کنند .سیاهی در کوچه ها در جریان است .زیر درختی بلند زنی با سه بچه نشسته اند هرسه یک اندازه به نظر می رسند .اما وقتی یکی بلند می شود وبا کاسه کوچکی در خانه ی روبرو را می کوبد متوجه می شوم دختر خردسالی است که در پی آب است .

اما نامید برمی گردد اینبارپسر ی که کمی بزرگتر است در همان خانه را میکوبد وموفق می شود با کاسه پر برگردد نزدیکتر که می شوم می فهم مشغول صرف شام هستند نان وآب...

3-بالاخره تصیم گرفتم با یکی از نشریات استان کار کنم بعد تجربه ای کوتاه با هفته نامه ارمغان بندر به هیچ نشریه ای حتی شعر هم نفرستادم .اما بالاخره ندای هرمزگان را انتخاب کردم البته بیشتر برای ارسال خبر های رویدر ...اما آوردن روزنامه به رویدر از هفت خان رستم هم سخت تره....شنبه تهران چاپ می شه ساعت 2 میاد بندر (بدون در نظر گرفتن لغو پروازها) اتوبوس رویدر حرکت کرده ومیفته یکشنبه .یکشنبه تحویل اتوبوس می دن ساعت دو میاد رویدر(اگه خراب نشه)وادارات تعطیله ..دوشنبه صبح  می شه توزیع کرد ...به همین صورت چاپ دوشنبه میفته چهارشنبه وچاپ پنج شنبه میفته شنبه...

ناگفته نماند دکه نشریات رویدر هم به علت عدم استقبال بازارش کساد وآقای جمالی با تجربه پانزده ساله اش تنها حدود هفتاد تا اشتراک صبح ساحل داره...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 23:1  توسط علی زینلی | 

پيش از اين

همه ابرها وآسمانها يت را

به نماز بلند مي خوانده ام اي باران،

اما امروز

دوستت نمي دارم ديگر!

به از اين نبود كه بر گورستانها مي باريدي

تا بر زنده گان!؟

تو باريدي وبخت مرا به جانب شب راندي

چرا كه محبوبه ام تو را دوست نمي دارد.

شب ها وروزهاي بسياري ست

كه چشم به راه او به درگاه نشسته ام،

اما تو چنان عنان گسيخته به ساز سيل مي زني

كه هيچ تنابنده اي را ياراي عبور از بيابانت نيست .

پيغام روانه كرده بود

كه چگونه پاي در گل ولاي گلگون گذارم،

اينجا خانه خود بر آب مي رود.

ابونواس اهوازي قرن پنجم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 23:4  توسط علی زینلی | 

چشم زيتون سبز در کاسه،  سينه‌ها سيب سرخ در سينی

لب ميان سفيدی صورت، چون تمشکی نهاده بر چينی

 

سرخ يا سبز؟ سبز يا قرمز؟ ترش يا تلخ؟ تلخ يا شيرين؟

تو خودت جای من اگر باشی ابتدا از کدام می‌چينی؟

 

با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بياور مرا از اين ترديد

ای نگاهت محصّل شيطان، اخم‌هايت معلّم دينی

 

هر لبت يک کبوتر سرخ است، روی سيمی سفيد ، با اين وصف:

خنده يعنی صعود بالايی ، همزمان با سقوط پايينی

 

می‌شوی يک پری دريايی از دل آب اگر که برخيزی

می‌شوی يک صدف پر از گوهر روی شن‌ها اگر که بنشينی


 هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هویّتی هستم

مثل ماهی بدون زيبايی ، مثل سنگی بدون سنگينی

غلامرضا طریقی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 23:15  توسط علی زینلی | 
.

خودت را  به حراج گذاشتي

زير باران هاي يكريز شهر

بدان هنگام كه نا له ناودان  

سكوت زنجره را پاره مي كرد.

...

دستهاي پر ازنان  

ومچاله اي از تو

همراه باد هاي نوزيده بر تن اين شب!

مي پايمت...

صبور وآرام

باساق ها يي گِلي

چادري  گُلي وبندري در تن

پيش مي روي

وصبح نزديكتر مي شود....

 فردا

          باران وخاك خيس اين شهر همه چيز را از ياد برده است ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:2  توسط علی زینلی | 
-

به اسحاق رمشكي

با نوشتن اين سوگنامه

حتما كسي نفهميده است كه افغاني نيستي

ومن هم كه باور نمي كنم

شاعري به قد وبالاي تو يادش نيايد اوكتايو پاز را حتي!

لااقل

 كمي جابه جا مي كردي

ماضي هاي را ومضارع ها را تا

دير هايمان

چه زود تر مي شدند !.

بعيد است از تو  با آن ريش پرفسوري ات تا اين اندازه

روشن حرف بزني . مسلم است  

كسي سر در نمي آورد

شعر بعدي قرارمان

سر انرژي هسته اي...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:17  توسط علی زینلی | 
-

در بيابانهاي تورم

روزهاي پياپي را با گراني سر مي كنيم

با دل خود چه كنيم

در حالي كه چشمهايمان به دنبال گوشت هاي يخزده وميوه هايي از هر نوع  است.

سرزمين آنها ،يعني جايي كه جاي ما نيست،يعني آنجا كه فرواني هست

و بعضي مردمانش زير سايه گلابي پرتقال مي خورند

وميان مزارع گندم

كارخانه هاي ماكاروني مي سازند

چه خوب است

چه خوب است

ماه مهرش مدرسه ها باز مي شود

وپول خرج مي شود براي كيف وكفش وشهريه

وتا ماه ايارش هم

ادامه دارد وضيعت

اي سرزمين آنها ،اي جايي كه جواني امان در تو تا شكل گرفت فورا به پيري رسيد

ما رابه ياد بياور

دستهايمان را بدان هنگام كه براي تو كشت مي كرد

چشمهايمان بدان هنگام كه زيبايي زرين گندمهايت را مي ستود

به ياد بياور كه دوستت داشتيم

وتو چرا نا گهان سرزمين آنان شدي ...

تا بدان روز كه سرزمين ما بودي زمرد بودي

اما در بيابانهاي تورم

جز غم چيزي بر چهره ما نمي ايد

با دل خود چه كنيم

در حالي كه كرايه خانه امان عقب افتاده است

وكليه درد هم داريم

چه كنيم ؟!

چه كنيم؟!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:32  توسط علی زینلی | 

اعتراف مي كنم  كه من ديگر من نيستم

نامي كه با آن مرا مي خوانيد

نام من نيست.

آنچه مي بينيد

                     و...

آنچه مي دانيد

همه نه منم !

با من از بهاري ديگر

كه در راه است

حرفي مگوييد

من آواره ام!

 بر زميني كه زمين نيست

بر وطني كه وطن نيست

              در كنار مردماني كه برادرم نيستند

در كنار مردماني كه برادرشان نيستم

هر ديگري كه از راه مي ر سد ديگر من ،من نيستم

 ديگري هستم .

چيزي از آن من نيست  جز نيش و زخم

                        جز

                           سرگيجه واخم...

ادبيات تنها جايي است كه متفاوت از هرجاي ديگري است .گاهي دريا وابر وباران گريه هاي دل شاعرند وگاهي باد قهقه  زنان دست افشان در كوچه ها ولابه لاي درختان با گنجشكان سرود شادي مي خواند.در واقع اين شاعر يا نويسنده است كه شاد است .دنياي ادبي لزوما در بيرون اتفاق شايد نيفتد اما در چارچوب قانون هاي خاص خودش شكل مي گيرد .وهمپاي روزگار وزمانه رشد مي كند.روزي كه براي اولين بار سر وصداي مودم كامپوترم خاموش شد وپنجره اي چشمك زن وكوچك در پايين ظاهر شد توانستم بفهمم

دنياي ديگري نيز پديد آمده است كه بازگوكننده خصوصي ترين انديشه هاي اشخاص مي باشد اما دريغا كه در اين دنيا نيز اكاذيب وابتذال رونق داشت .ودستاني در پي آلوده ساختن چشمهاي بي گناه بودند كه جز به پاكي نينديشيده بودند...ومن سكوت را پيشه گرفتم  آنگاه كه  اتهام مرگ ماهيان بر من زدند ونخواستم بگويم كه خود ماهي بودم!

ميان ترديدي براي گفتن يا نگفتن گير افتاده بودم .عاقبت قدم در راه مه آلود نهادم  همراه اشتياقي براي تجربه اي ديگرگونه .شايد اينبار هم  سكوت مداو كند زخم دهان گشود ه اتهام هاي شنيده وناشنيده راوفرصت باشد تا دلتنگي هايم قصه اي باشد براي ماه بلند آسمان  شهرم كه دوردست است از دشنام شغالان پير وحسود.

هيچ گاه نخواستم دفاع كنم از حرف ها وحديث هاي ذكر شده  وميان گلايه  ها چشمان  

خيلي ها سر را به پايين افكندم .سري سر به زيرو...البته آنچه باعث شد نام من بر سر زبانها بيفتد چند بيت مختصر شعري بود كه هر كس مي توانست بنويسد يا بگويد.بگذريم مهم نيست .آنچه به ديد مي آيد وآنچه به ديده....

نمي دانم چگونه خواهم نوشت طنز يا شعر يا ...اما...

با دستاني عاشق چون دستان شما مي نويسم با دلي چون دل شما صادق مي بينم ومي دانم روزي چشم انداز غبار گرفته ي پنجره ي رو به  ده را دشتي از بهار فرا خواهد گرفت.

 

 

                          

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:47  توسط علی زینلی |