تبليغاتX
وب نگاشت

وب نگاشت

شاید اگر خدا کمی مهربان تر بود زندگی زیباتر می شد؟!

 

...........

             ..........

                         .............

نمی دانم چرا اما مدتیست دست ودلم به نوشتن نمی رود .دفترچه یاداشتم ومدادم را هم  نمی دانم کجا گم کرد ه ام گاهی  به قول معروف سوژه هایی داغ آنقدر فراوانند که احساس می کنم برای چندین روز می توان خودم را سرگرم کنم اما آن یاس فلسفی!مگر می گذارد که دلم در پی مضمون خط یار باشد ...

هرجا که به دور وبرم نگاه میکنم می بینم که دنیا چون دفتری نوشته شده است  

وهر طور که بخواهی می توانی مطلب اقتباس کنی...

اما.......

1-ابر نیامد وزار برسر سبزه نگریست وسبزه زاری تماشه گه ما نشد که نشد روزگاری بی باران را می گذرانیم وخشکسالی وغبار چهره شهر را پوشانده

دیگر آبی نیست که بابا بدهد ومادران با ده لیتری وبیست لیتری در صف اب صبورانه ایستاده اند..وبابا بیچاره نان هم ندارد که بدهد .

2-ابرهایی سیاه آسمان را پوشانده اند وتکه های آن  به اشکال مختلفی در آمده اند وگویی می خواهند سرهای عجیب خود را به گوش زمین نزدیک کنند .سیاهی در کوچه ها در جریان است .زیر درختی بلند زنی با سه بچه نشسته اند هرسه یک اندازه به نظر می رسند .اما وقتی یکی بلند می شود وبا کاسه کوچکی در خانه ی روبرو را می کوبد متوجه می شوم دختر خردسالی است که در پی آب است .

اما نامید برمی گردد اینبارپسر ی که کمی بزرگتر است در همان خانه را میکوبد وموفق می شود با کاسه پر برگردد نزدیکتر که می شوم می فهم مشغول صرف شام هستند نان وآب...

3-بالاخره تصیم گرفتم با یکی از نشریات استان کار کنم بعد تجربه ای کوتاه با هفته نامه ارمغان بندر به هیچ نشریه ای حتی شعر هم نفرستادم .اما بالاخره ندای هرمزگان را انتخاب کردم البته بیشتر برای ارسال خبر های رویدر ...اما آوردن روزنامه به رویدر از هفت خان رستم هم سخت تره....شنبه تهران چاپ می شه ساعت 2 میاد بندر (بدون در نظر گرفتن لغو پروازها) اتوبوس رویدر حرکت کرده ومیفته یکشنبه .یکشنبه تحویل اتوبوس می دن ساعت دو میاد رویدر(اگه خراب نشه)وادارات تعطیله ..دوشنبه صبح  می شه توزیع کرد ...به همین صورت چاپ دوشنبه میفته چهارشنبه وچاپ پنج شنبه میفته شنبه...

ناگفته نماند دکه نشریات رویدر هم به علت عدم استقبال بازارش کساد وآقای جمالی با تجربه پانزده ساله اش تنها حدود هفتاد تا اشتراک صبح ساحل داره...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 23:1  توسط علی زینلی  | 

دیگر دوستت ندارم باران

پيش از اين

همه ابرها وآسمانها يت را

به نماز بلند مي خوانده ام اي باران،

اما امروز

دوستت نمي دارم ديگر!

به از اين نبود كه بر گورستانها مي باريدي

تا بر زنده گان!؟

تو باريدي وبخت مرا به جانب شب راندي

چرا كه محبوبه ام تو را دوست نمي دارد.

شب ها وروزهاي بسياري ست

كه چشم به راه او به درگاه نشسته ام،

اما تو چنان عنان گسيخته به ساز سيل مي زني

كه هيچ تنابنده اي را ياراي عبور از بيابانت نيست .

پيغام روانه كرده بود

كه چگونه پاي در گل ولاي گلگون گذارم،

اينجا خانه خود بر آب مي رود.

ابونواس اهوازي قرن پنجم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 23:4  توسط علی زینلی  |