....
بر می گردم
زیر چترهای بی باران قبیله تان
من وتو
راه دوری نمی روم
از خیابانهای این شهر
سرازیر بشوم
کنار پنج شنبه بازار شعر
چشم در چشمم بدوز ی
می توانی مرا سر بکشی
با عطر چای دم نکشیده
عصرها ی بی حوصلگی.
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:34  توسط
|

