کلاغ در به در
این چندمین قصه است که می گویی؟
برگ می ریزد
برف می آید
وسوز سرما...
کنار سرفه های در گلو مانده
دنبال جایی برای سر زمین آفتابی.
قصه می گویی
وکنار برفهایی که هیچ وقت نیامدند
.چقدر پیر می شوی!
دوباره قصه بگو
کلاغ خسته هنوز روبروی پنجره
دنبال خانه اش می گردد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:6  توسط
|

