-
در بيابانهاي تورم
روزهاي پياپي را با گراني سر مي كنيم
با دل خود چه كنيم
در حالي كه چشمهايمان به دنبال گوشت هاي يخزده وميوه هايي از هر نوع است.
سرزمين آنها ،يعني جايي كه جاي ما نيست،يعني آنجا كه فرواني هست
و بعضي مردمانش زير سايه گلابي پرتقال مي خورند
وميان مزارع گندم
كارخانه هاي ماكاروني مي سازند
چه خوب است
چه خوب است
ماه مهرش مدرسه ها باز مي شود
وپول خرج مي شود براي كيف وكفش وشهريه
وتا ماه ايارش هم
ادامه دارد وضيعت
اي سرزمين آنها ،اي جايي كه جواني امان در تو تا شكل گرفت فورا به پيري رسيد
ما رابه ياد بياور
دستهايمان را بدان هنگام كه براي تو كشت مي كرد
چشمهايمان بدان هنگام كه زيبايي زرين گندمهايت را مي ستود
به ياد بياور كه دوستت داشتيم
وتو چرا نا گهان سرزمين آنان شدي ...
تا بدان روز كه سرزمين ما بودي زمرد بودي
اما در بيابانهاي تورم
جز غم چيزي بر چهره ما نمي ايد
با دل خود چه كنيم
در حالي كه كرايه خانه امان عقب افتاده است
وكليه درد هم داريم
چه كنيم ؟!
چه كنيم؟!

