آغازی دیگر
دیگر زمان زیادی به فرا رسیدن سال نو نمانده است .ما همیشه شاهد عوض شدن زمان بوده ایم روزها تبدیل به هفته ها شدند هفته ها ماه ها را ساختند وماه ها سالهای عمر مارا.اما لحظه تحوی سال چیزی دیگریست فرقی نمی کند کنار سفره هفت سین باشیم یانه صدای توپ سال نو بشنویم یانه یا حتی جست خیز ماهی کوچک تنگ هم لازم نیست که دل ما را تکان بدهد آنچه مارا حرکت می دهد چیزی در درون ماست صدایی که از دالان های خواب وغفلت ما می گذرد وتکانمان می دهد تکانی شدیدتر از زلزله .این ماییم اری خودمان هستیم آیا چیزی در ما عوض شده آیا با این سال نو ما هم نو می شویم وهزار اما وآیا که در درونمان پیدا شده اند .الان که دارم که این مطالب می نویسم اتفاقها وماجراهای گذشته چون پرده سینما در جلو چشمانم به نمایش در آمده اند لحظاتی که غم واندوهش بر شادی هایش می چربد .اما یک چیزی همواره در تمام دوران زندگیم همراهم بوده وهست وآن امید است در سخت ترین شرایط زندگی ناراضی شدم اما ناامید نه .حتی در لحظاتی که دیگر احساس میکردم توان بر خاستن از جایم ندارم .تنها امیدوار ماندم هر چند تحقق نیافته خواسته هایم اما می دانم تا هنگامی که برای رسیدن تلاش کنم زنده هستم وهمین زندگی من است.
سال دارد عوض می شود ومن می خواهم هر آنچه بغض ونفرت درسینه دارم تحویل دهم وآرامش ولبخند وشادی را نگه دارم در قلبی که تنها متعلق به خودم نیست .قلبی که دیگر همه چیز در آن هست وهیچ کم وکسری ندارد دوستی ها ودشمنی ها؟ودنیایی از نگفته ها که زیر لایه ای از زمان خوابیده اند تنها کافیست باد بوزد وبرگ درخت نارنج خانه بیفتد تا دیگر دل سر جای خودش نباشد تنها کافیست باران ببارد وبوی کاهگل بپیچد وچهره مادر ودستهای مادر که تمام زندگی ام را بدل کرده است به قصه ای سرشار از عشق که مفهومی دیگر نباید برای عشق جستجو کرد .باری این پرده ذهن من که روزهای آخر سال را یکی یکی به نمایش می گذارد زندگی من است چه خاطره انگیز وطلایی وچه درد وزخم وخاکستر همه وهمه اینها منم .می خواهم سالی نور را آغاز کنم ودیگر آخر سال ۳۶۵حسرت را نکشانم به دنبال ...
عید باستانی نوروز یاد آور شکوه وبزرگی ایران سربلند رابه همه دوستانم تبریگ می گوییم.لحظاتتان پیروز وشاد.

