تبليغاتX
یادداشت هایی برای خودم - دیگر دوستت ندارم باران

یادداشت هایی برای خودم

علی زینلی

دیگر دوستت ندارم باران

پيش از اين

همه ابرها وآسمانها يت را

به نماز بلند مي خوانده ام اي باران،

اما امروز

دوستت نمي دارم ديگر!

به از اين نبود كه بر گورستانها مي باريدي

تا بر زنده گان!؟

تو باريدي وبخت مرا به جانب شب راندي

چرا كه محبوبه ام تو را دوست نمي دارد.

شب ها وروزهاي بسياري ست

كه چشم به راه او به درگاه نشسته ام،

اما تو چنان عنان گسيخته به ساز سيل مي زني

كه هيچ تنابنده اي را ياراي عبور از بيابانت نيست .

پيغام روانه كرده بود

كه چگونه پاي در گل ولاي گلگون گذارم،

اينجا خانه خود بر آب مي رود.

ابونواس اهوازي قرن پنجم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 23:4  توسط   |